| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | 31 |
"هیچکس نمی تواند پی ببرد. هیچکس باور نخواهد کرد، به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود می گویند: برو رت را بگذار بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند. مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید...!
همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم. چقدر هولناک است وقتی که مرگ آدم را نمی خواهد و پس می زند! تنها یک چیز به من دلداری می دهد، دو هفته پیش بود، در روزنامه خواندم که در اتریش کسی سیزده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرده و همه مراحل آن را پیموده خودش را دار زده ریسمان پاره شده، خودش را در رودخانه انداخته، او را از آب بیرون کشیده اند و غیره... بالاخره، برای آخرین بار خانه را که خلوت دیده با کارد آشپزخانه همه رگ و پی خودش را بریده و این دفعه سیزدهمین می میرد ! این به من دلداری می دهد!
نه، کسی تصمیم خودکشی را نمی گیرد، خودکشی با بعضی ها هست. در خمیره و در سرشت آنهاست، نمی توانند از دستش بگریزند، این سرنوشت است که فرمانروائی دارد ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کرده ام، حالا دیگر نمی توانم از دستش بگریزم، نمی توانم از خودم فرار کنم."
آن چه خواندید فرازی از داستان ًزنده بگورً نوشته صادق هدایت بود که از زبان یک بیمار روانی روایت می شود و می تواند تا اندازه ای نشان دهنده حال و هوای ذهنی و احساس کسی باشد که دستخوش افکار خودکشی است.
آلبر کامو نویسنده و فیلسوف فرانسوی معتقد بود که تنها یک مسئله فلسفی واقعاً جدی وجود دارد و آن خودکشی است. شاید او نیز مثل شوپنهاور فکر می کرد که در خودکشی نبرد میان اراده و غریزه در نهایی ترین شکل خود متجلی می شود.
به هرحال مردم دنیا زیاد اهل فلسفه نیستند که از این بعد به موضوع نگاه کنند و اگر هم اراده معطوف به مرگ پیدا کنند در اکثر مواقع غریزه پیروز می شود و الا میزان خودکشی بالاتر از آمار فعلی بود. معهذا خودکشی روی می دهد و از ابتدای تاریخ بشر نیز وجود داشته است. البته در گذشته ای دور خودکشی بیشتر با تجویز ارزش های فرهنگی، اجتماعی و قبیله ای صورت می گرفته است. این که کسی از روی احساس پوچی و بی معنایی یا انزوای اجتماعی و ناهماهنگی با ارزش ها و هنجارهای جامعه دست به خودکشی بزند دیرتر در تاریخ ظاهر شده است.
توجه به خودکشی در قلمرو علم هم از دیرباز وجود داشته و در اوائل قرن بیستم به ظهور شاخه ای در علوم رفتاری به نام خودکشی شناسی انجامیده است. در تبیین خودکشی همواره دو گروه نظریه های روانی و اجتماعی در مقابل یک دیگر وجود داشته اند که گروه اول خودکشی را منسوب به اختلالات روانی می داند و گروه دوم خودکشی را به مثابه پدیده ای اجتماعی ناشی از عوامل گوناگون اجتماعی، روانی، تربیتی، خانوادگی و فرهنگی به حساب می آورد. روی هم رفته باید توجه داشت که خودکشی و مفاهیم مربوط به آن در حوزه خودکشی شناسی تنها محدود به یک عمل خاص منجر به مرگ نیست و افکار خودکشی، نیت خودکشی، خطر آن، اقدام به خودکشی و به طور کلی همه رفتارهای خودکشانه را در بر می گیرد.
خودکشی مهمانی ناخوانده نیست که بی خبر وارد شود بلکه وقوع آن همیشه به دنبال یک پیش زمینه قبلی رخ می دهد. لذا چگونگی ارزیابی خطر احتمالی آن بهترین راه پیش گیری از خودکشی است. در این ارزیابی همان عواملی مورد توجه قرار می گیرند که در ایجاد خودکشی دخیل هستند مانند سن، جنس، تأهل یا تجرد، شغل، مذهب و نژاد، مهاجرت و عوامل مکانی، زمان، حوادث زندگی، شخصیت، سابقه خانوادگی و توارث، سلامت جسمانی و روانی، سابقه اقدام قبلی و عوامل اجتماعی.
خودکشی مهم ترین مورد اورژانس روانپزشکی است و در میان عوامل ذکر شده توجه ویژه به رابطه خودکشی و افسردگی بسیار حائز اهمیت است و در پیش گیری و درمان خودکشی جای خاص خود را دارد. قابل ذکر است که باید همواره میان خودکشی موفق یا انجام یافته ( که به مرگ منتهی می شود) و اقدام به خودکشی تفاوت قائل شد. اقدام به خودکشی که شیوع بسیار بالاتری از خودکشی دارد از عوامل سببی و پویش روان شناختی متفاوتی برخوردار است و نوع برخورد حرفه ای جداگانه ای را می طلبد. البته نباید از یاد برد کسانی که سرانجام با موفقیت خودکشی می کنند معمولاً سابقه یک اقدام قبلی جدی را داشته اند.
نگارش یافته توسط دکتر غلامحسین معتمدی